ادامه مطالب این وبلاگ به سایت زیر منتقل میشه دیگه در اینو تخته میکنم
برید به این وبلاگ که منتظرتونم:
چه مهربون بودی وقتی دروغ میگفتی
ادامه مطالب این وبلاگ به سایت زیر منتقل میشه دیگه در اینو تخته میکنم
برید به این وبلاگ که منتظرتونم:
به چه قیمتی گذشتی از شبهای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از منو تو به جز آرزوی برآب
به چه قیمتی غرورو سره راهمون کشیدی
چرا لحظه های باهم بودنامونو ندیدی؟؟؟؟
خوبه من ما هردو باختیم توی این بازیه بیخود
هردوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد
چیزی از لحظه نمونده منو تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم
اگه دوستم نداری به رووم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم
دلمو اینقده نشکن آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب خونو آخه روزی لایقت بود
دلمو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفاییت زدی مهره نحس باطل
تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی؟
اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
از تو خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غروره این مرد رو ندیدی نشنیدی
اگه دوستم نداری به رووم نیار
یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهایی گم بشم
نذار حرف و حدیث مردم بشم

باز دوباره تنهايی و شب و سکوتت
باز دوباره یاد تو و غم نبودت
باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی
رفتی و این بغضو توی صدام گذاشتی
میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه
میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه
بعد تو پرسه میزنم شبهای سرد و خسته رو
تو رفتی و منو حست پشت سرت گفتم نرو
میخوام تموم کنم این قصه تلخ رو با تو
میدونی چه قدره فاصله قلبم تا تو؟؟؟
منو تو باز هردو شدیم دچار درد.........
............نگاه سرد به رنگ پاییزه سرد
اگه بهت گفتم برو چونکه بریدم
زره زره آب شدم به آخر رسیدم
آتیشم زدی منو کشتی صد بار
بسه دیگه برو دست از سرم بردار
چندتا سوال عین خوره روحمو میخوره
بعد از من کی میاد؟ دلم از دلهوره پره
داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود
فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود
اما خواستم بمونم به لب رسید جونم
من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم
دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم
بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم
میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه
میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه
بعد تو پرسه میزنم شبهای سرد و خسته رو
تو رفتی و منو حست پشت سرت گفتم نرو
چشمامو میبندم ولی چیزی نیست به یادم
به یادم میارم چه ساده دادی به بادم
ببین چه شادم چون گفتی تا تهش باهاتم
فقط اومدی دچارم کنی به درد و مـــاتم؟
شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد
شاید باد اومد عشق واسه نوره فانوش شد
وقتی یادم میاد اشک و التماس چشمات
دیووانه وار میگریم واسه دوری نگـــــات
برات می ساختم از جهنم زشتم بهشت
دستام تو دستات بود بیخیال سرنوشت
به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرّم
که تورو با خودم تا موج ابرا می بردم
پس خاطرات رو نبر بذار برام یادگاری
بهونه اشکام باشه تو شبهای بی قراری
دل بکن از من و عشقم بذار دستامون جداشن
سهم من شبهای تاریک سهم تو فردایی روشن
مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم
آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم
تو بدون تا آخره عمر از دلم نمیری هرگز
نمیخواد که سخت بگیری خیلی ساده:
خداحافظ ... خداحافظ
گر چه نادانم
هنوز اَندرخم ِ یک کوچه ام!
باز من ننشسته ام
از راه ِ جان فرسای تو.
راه در پیش است و من
نالان و گریان در رهم
آب ِ دیده
شبنم ِ گُلهایِ سرخ ِ راه ِ تو.
دیده گانم در ره ِ عشقت
اگر بی سو شود
چشم ِ دل می دوزم آخر
بر رخ ِ تابانِ تو.
می نشانم مُهرِ داغ ِ عشق را
من بر دلم
چون شقایق، تا شوم لایق
برای باغ ِ تو.
جسم ِ من از خاک و روحم از اَبَد
این هر دو را
می کنم من پیشکش
اندر خرید ِ ناز تو!
عقل را همچون پیاله
من تلنگُر می زنم
شاید آخر بشکند
ظرف ِ شراب ِ ناب ِ تو.
در نهایت
لحظه ای گر بازماندم از سفر
قلب ِ من همچون کبوتر
در کمند ِ دام تو!
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را...
دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلندترین قله عشق
پایین نخواهم آورد.
وه چه دنیایی شده دنیای ما
در کنار هر خیابان عشق را
چون بساطی پهن کرده
می فروشند این زمان
وای از این نامردمان!
عشق دیگر پیش پا افتاده است
هیچ قلب عاشقی در سینه یک شخص نیست
سینه ای با سینه ای همدرد نیست
شرم دارم بازگو سازم ولی
عاشقی دیدم که روی شیشه دکان قلب خود نوشت:
"عشق با نازلترین قیمت بیا حراج شد...!"
نویسنده: تینا
پس از مرگم تو می آیی
یقین دارم که می آیی
ولی من بی کس و تنها
به خوابی تازه چشمم گرم گرم است
در آن هنگام از کوران عشق سرد و خاموش
رها گردیده ای اما...
هنوز از خاطرات سبز در گنجینه ات هست
میان باغ ها از کوچه ها از یاسمن ها
ز هر درد و به هر درمان
به اینجا بر سر بالین من
اما چه سود از آمدن دیر آمدن ها...

نویسنده: Tina
...لحظه هایی که پی در پی می گذرند![]()
لحظه های که مانند سکوت می شکند![]()
لحظه هایی که به یاد می ماند و لحظه هایی که از یاد می رود...
لحظه هایی که ما آن ها را می سازیم![]()
لحظه هایی که شاید زندگی ما را دگرگون کردند...
در پی این لحظه های تلخ و شیرین باشیم که...
...شاید روزی این لحظه ها به پایان برسند و آن روز
در تقاضای فقط یک لحظه ایم
...فقط یک لحظه...![]()
قدر لحظه ها را بدانیم...

دلم برات تنگ شده جونم ... میخوام ببینمت نمیتونم
بین ما دیوارای سنگی ... فاصله یه عمره میدونم

تو اين اتاق سوت و کور من موندم و يه قافيه
براي گفتن غمم چندتا ترانه کافيـــــه
من يه مسافره غريب شب زده و بي هم نفس
پابنده يک ترانه ام مثل قناري تو قفس
اين کاغذهاي بي صدا خبر دارن از حال من
ترانه هام پيشکشتون غم شماهام مال من
کاشکي ميشد مثل شما از غم عشق داد بزنم
رهـــــا از اين قافيه ها حــــرفامو فرياد بزنم
...For You...
من این شعر رو به عزیزترینم تقدیم میکنم. اگه به سبکه رپ بخونیش بهتره...
امیدوارم اون جوری که دوستش دارم اونم منو دوست داشته باشه...
حس ميکنم دلم پره
خاليش ميکنم رو کاغذ
به اين يکی خوب گوش بکن
چون اين يه عقدهء تازه اس
حس منو تو هيچگونه نميتونی سردش کنی
دماسنجم داشته باشی نميتونی سنجش کنی
باز اين کيه که زنگ زده تلفن تو اشغاله
نميگي آرمان پشت خط منتظره تو وايساده؟
انقدر به تو فکر ميکنم غذا خوردن يادم رفته
گريه کردن عادت شده واسم تو روزهای هفته
بايد منو ببخشی که برای تو خيلی کمم
شايد با شعرام بتونم حرفامو با تو بزنم
راستی اگه شعر نميخوای بهم بگو ساکت ميشم
مثل يه برگ روی آبه رودخونهء راکد ميشم
هرچی حوس کرده دلت بهم بگو همون ميشم
حتی اگه دلت بخواد واست رنگين کمون ميشم
همه کار ميکنم برات تا لحظه ای بشی تو شاد
کور بشم نبينم روزی که غرق بشن کشتی هات

از داره دنيا منم و يه ستاره
اونمم که ميخواد بره تنهام بذاره
هر چی که ميگم نرو فايده نداره
ميخواد دلم رو به زانو در بياره
برای هر چيز يه بهونه مياره
تا ميگم آخـــه ميگه آخه نداره
ميگم بيا تــــا يکی باشيم دوباره
آهسته آروم ميگه نه با اشاره
پيشش ميشينم تا بتونه دوباره
گذشته هارو باز به خاطر بياره
يادش بيارين دل عاشق بيچاره
تو دنيا چيزی نداره جز ستاره
پا ميشه ميره منو تنها ميذاره
با رفتنش رو دل من پا ميذاره
از ابر چشمام بارون غم ميباره
طفلی دل من که شده پاره پاره

من بی ستاره همه عمرم تباهه
روزهای عمرم همه رنگ سياهه
دونه به دونـــه نفسام بی ستاره
حتی يه ذره بوی زندگی نداره
بی اون نميخوام ديگه زنده بمونم
جز اون نميخوام واسه هيچ کس بخونم
ميرم يه گوشه تک و تنها بميرم
شايد بتونــــــم کمی آروم بگيرم
خودمو گول ميزدم توي دورنگی
نميخواستم ببينم دل سنگی
ميديدم داشتی يواش يواش ميرفتی
اما خواستم خوش باشی توی زرنگی
هی ميگفتم دل خوشه فردا ميمونم
واسه خوندن تو بودی تنها بهونم

هی ميگفتم به خودم همش خياله
همه اين حرفا يه شوخيه ميدونم
تو چشمات فرقی نبود مثل گذشته
تازه فهميدم ازين حرفا گذشته

...من همونی ام که بودم تو داری عوض ميشی...
نميدونم دوست دارم يا نه
نميدونم اين عادته يا که عشق
نميدونم چيکار کنم با تو
نميدونم چيکار کنم با عشق
تو با منی اما نه از ديروز
تو با منی اما نه تا فردا
تو با منی اما نه با اين من
يه روز ميری اما نه از حالا
کنارمی ازم چقدر دوری
کنارتم اما چقدر نزديک
تو آشنا غريبه ای انگار
ستاره ای اما چقدر تاريک
طلوع هر دوست دارم با من
غروب عاشقانه ها با تو
يکی ميون جاده ها گم شد
نميدونم که اون منم يا تو

ديگه امشب آسمونم سرو سامون نداره
پراز ابرهای خسيسه ولي بارون نداره
امشب اين بغض سمج خيال رفتن نداره
پراز اندوه ولی ميل شکستن نداره
ماه پر نازو ادا نورشو پنهون می کنه
پشت ابرهای سياه خودش رو زندون می کنه
امشب اين چشمهای من به گريه ميلی نداره
مثل ابرهای بهاره, ولي سيلی نداره
کاشکی بارون بباره
صدای ناودون بياره
با خودش بوی تن خاک خيابون بياره
